تبليغاتX
evet
نی دونم

در مكتب ما رسم فراموشي نيست

در مسلك ما عشق هم آغوشي نيست

مهر تو اگر به هستي ما افتد

هرگز به سرش خيال خاموشي نيست ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 10  توسط mehdi  | 

باز باران بي ترانه

گريه هايم عاشقانه مي خورد بر سقف قلبم

ياد ايام تو داشتن مي زند سيلي به صورت

باورت شايد نباشد مرده است قلبم زدستت

فكر آنكه با تو بودم با تو بودم شاد بودم

توي دشت آن نگاهت

گم شدن در خاطراتت

به من نواختن گيتار بياموز آوازي ندارم كه برايت بخوانم ولي دردي دارم بزرگ كه ميتوانم آن را برايت بنوازم

سطلان ازل گنج غم عشق به ما داد

تا روي در اين منزل ويرانه نهاديم

به ياد . . .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 10  توسط mehdi  | 

عشق زندانی است که برای رهایی از آن باید راه چاره کرد

نمیخوام بگم که قدر یه دنیا دوستت دارم ...

چون دنیا یه روز تموم میشه

 

نمیخوام بگم که مثل گلی ...

چون گل هم یه روز پژمرده میشه ....

 

نمیخوام بگم که سیاهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس ...

چون شب هم بالاخره تموم میشه ...

 

نمیخوام بگم که مثل آب پاک و زلالی ...

چون آب که همیشه پاک نمیمونه

 

نمیخوام بگم که دوستت دارم ...

چون منکه اصلا دوستت ندار

بلکه من عاشقتم

چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 19  توسط mehdi  | 

میگویند عشق را با یک لبخند آغاز میکنند

یا یک بوسه به اوج میرسانند

و با قطره اشکی پایان میدهند.

اینچنین است پایان عشق ؟

تنها احساسی که انسان را زنده نگه میدارد ؟عشق من و تو

م.م

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 19  توسط mehdi  | 

 

ای خدا خوشا به حالت که یگانه ای و بس

تو پرنده ی مهاجری

و من برگ درخت

تو کوچ میکنی

و من سقوط

پاییز برای تو حکم تبعید دارد

و برای من حکم اعدام

افسوس که در دادگاه طبیعت

کسی نیست که از بیگناهان دفاع کند

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 19  توسط mehdi  | 

گفتمش : بی تو چه باید کردن

عکس رخساره ی ماهش را داد

گفتمش : مونس شبهایم کو

تاری از زلف سیاهش را داد

وقت رفتن همه را میبوسید

به من از دور نگاهش را داد

یادگاری به همه داد و به من

انتظار سر راهش را داد

 

انتظار تا کی ای خدا

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 19  توسط mehdi  | 

marjan aziz

زیبایی عشق به سکوته نه فریاد

زیبایی عشق به تحمل نه خرد شدن و فرو ریختن

عشق خیالیه که اگه به واقعیت برسه دیگه طعم شیرینشو از دست میده

عشق یه کویره که عاشق تشنه با رویای سراب معشوق قدم به جلو میزاره

عشق سخن گفتن با نگاه

عشق امید به رسیدن ترس از نرسیدن

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 19  توسط mehdi  | 

khoshbakhti dashtane doostdashtaniha nist.

doost dashtane dashtanihast

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 19  توسط mehdi  | 

                              

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ... تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد

                               ______________

اولين باري كه عاشقت شدم يادته ؟من يه كرم سيب بودم و تو يه كرم ابريشم من به تو قول دادم ديگه هيچ وقت سيب نخورم وتوهم قول دادي دور خودت پيله نزني نمي دونم چي شد كه من طاقت نياورم و فقط يه خورده سيب خوردم تو هم از غصه دور خودت پيله بستي حالا دومين باره كه عاشقت شدم ولي حالا من هنوز يه كرم سيبم و تو يه پروانه خوشگل تو پر زدي و رفتي و من موندم وسيبايي كه جايي براي خورده شدن نمونده از هر چي سيبه متنفرم

__________

به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد عجب از محبت من كه در او اثر ندارد غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد

_________

خدایا خورشیدت را به من قرض میدهی؟ از تو که پنهان نیست سرزمین خیالم سالهاست که یخ بسته است

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 19  توسط mehdi  | 

عزیزم برای تو .....

بذار اونقدر شادي داشته باشي که زندگيتو شيرين کنه

 اونقدر تجربه که قويت کنه

اونقدر غم که انسان نگهت داره

و اونقدر اميد که شادت کنه

 ----------------

 عزیزم

ماه را مى دزدم از پريشانى آب

تا به گلدان دلت هديه كنم

 از لب قصه تكرارى اين ادمك ها عشق را مى گيرم

تا به چشمان پراز بخشش تو هديه كنم

 

---------------------------------------------------------

خوابي رو ببين که آرزوشو داري

 اونجايي برو که دلت مي خواد بري

اوني باش که دلت مي خواد باشي

چون تو فقط يه بار زندگي مي کني

و فقط يه فرصت واسه انجام تمام کارهايي که دلت مي خواد انجام بدي داري

----------------------------

عزیزم

مانند پرنده باش که روی شاخه ای

سست و ضعیف لحظه ای می نشیند

 و آواز می خواند پرنده احساس می کند

شاخه می لرزد .

اما باز هم به آواز خود ادامه می دهد .

 زیرا مطمئن است که بال و پر دارد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 20  توسط mehdi  |