در مكتب ما رسم فراموشي نيست
در مسلك ما عشق هم آغوشي نيست
مهر تو اگر به هستي ما افتد
هرگز به سرش خيال خاموشي نيست ...
باز باران بي ترانه
گريه هايم عاشقانه مي خورد بر سقف قلبم
ياد ايام تو داشتن مي زند سيلي به صورت
باورت شايد نباشد مرده است قلبم زدستت
فكر آنكه با تو بودم با تو بودم شاد بودم
توي دشت آن نگاهت
گم شدن در خاطراتت
به من نواختن گيتار بياموز آوازي ندارم كه برايت بخوانم ولي دردي دارم بزرگ كه ميتوانم آن را برايت بنوازم
سطلان ازل گنج غم عشق به ما داد
تا روي در اين منزل ويرانه نهاديم
به ياد . . .

نمیخوام بگم که قدر یه دنیا دوستت دارم ...
چون دنیا یه روز تموم میشه
نمیخوام بگم که مثل گلی ...
چون گل هم یه روز پژمرده میشه ....
نمیخوام بگم که سیاهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس ...
چون شب هم بالاخره تموم میشه ...
نمیخوام بگم که مثل آب پاک و زلالی ...
چون آب که همیشه پاک نمیمونه
نمیخوام بگم که دوستت دارم ...
چون منکه اصلا دوستت ندار
بلکه من عاشقتم
چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن...
میگویند عشق را با یک لبخند آغاز میکنند
یا یک بوسه به اوج میرسانند
و با قطره اشکی پایان میدهند.
اینچنین است پایان عشق ؟
تنها احساسی که انسان را زنده نگه میدارد ؟

تو پرنده ی مهاجری
و من برگ درخت
تو کوچ میکنی
و من سقوط
پاییز برای تو حکم تبعید دارد
و برای من حکم اعدام
افسوس که در دادگاه طبیعت
کسی نیست که از بیگناهان دفاع کند
گفتمش : بی تو چه باید کردن
عکس رخساره ی ماهش را داد
گفتمش : مونس شبهایم کو
تاری از زلف سیاهش را داد
وقت رفتن همه را میبوسید
به من از دور نگاهش را داد
یادگاری به همه داد و به من
انتظار سر راهش را داد


زیبایی عشق به سکوته نه فریاد
زیبایی عشق به تحمل نه خرد شدن و فرو ریختن
عشق خیالیه که اگه به واقعیت برسه دیگه طعم شیرینشو از دست میده
عشق یه کویره که عاشق تشنه با رویای سراب معشوق قدم به جلو میزاره
عشق سخن گفتن با نگاه
عشق امید به رسیدن ترس از نرسیدن
khoshbakhti dashtane doostdashtaniha nist.
doost dashtane dashtanihast
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ... تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد
______________
اولين باري كه عاشقت شدم يادته ؟من يه كرم سيب بودم و تو يه كرم ابريشم من به تو قول دادم ديگه هيچ وقت سيب نخورم وتوهم قول دادي دور خودت پيله نزني نمي دونم چي شد كه من طاقت نياورم و فقط يه خورده سيب خوردم تو هم از غصه دور خودت پيله بستي حالا دومين باره كه عاشقت شدم ولي حالا من هنوز يه كرم سيبم و تو يه پروانه خوشگل تو پر زدي و رفتي و من موندم وسيبايي كه جايي براي خورده شدن نمونده از هر چي سيبه متنفرم
__________
به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد عجب از محبت من كه در او اثر ندارد غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد
_________
خدایا خورشیدت را به من قرض میدهی؟ از تو که پنهان نیست سرزمین خیالم سالهاست که یخ بسته است
بذار اونقدر شادي داشته باشي که زندگيتو شيرين کنه
اونقدر تجربه که قويت کنه
اونقدر غم که انسان نگهت داره
و اونقدر اميد که شادت کنه
عزیزم
ماه را مى دزدم از پريشانى آب
تا به گلدان دلت هديه كنم
از لب قصه تكرارى اين ادمك ها عشق را مى گيرم
تا به چشمان پراز بخشش تو هديه كنم
خوابي رو ببين که آرزوشو داري
اونجايي برو که دلت مي خواد بري
اوني باش که دلت مي خواد باشي
چون تو فقط يه بار زندگي مي کني
و فقط يه فرصت واسه انجام تمام کارهايي که دلت مي خواد انجام بدي داري
----------------------------
مانند پرنده باش که روی شاخه ای
سست و ضعیف لحظه ای می نشیند
و آواز می خواند پرنده احساس می کند
شاخه می لرزد .
اما باز هم به آواز خود ادامه می دهد .
زیرا مطمئن است که بال و پر دارد